رازهاي نهان 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


مجید رجبی


نویسندگان
مجید رجبی
 

آرشیو من
۱۳۸۸/٥/۳
۱۳۸٦/۱٠/٢٢
۱۳۸٦/٢/۸
۱۳۸٦/۱/٢٥
۱۳۸٦/۱/۱۱
۱۳۸٥/٢/٢۳
۱۳۸٤/۱٠/۱٠
۱۳۸٤/۱/٢٠
۱۳۸۳/۱٠/٢٦
۱۳۸۳/۱٠/۱٩
۱۳۸۳/۱٠/۱٢
۱۳۸۳/٥/٢٤
۱۳۸٢/۱٢/٩
۱۳۸٢/۱٠/۱۳
 

temp-designer

 

 

۱۳۸۸/٥/٩

اعمال شعبانیه

  

بنام خداوند مهدی

سلام بر دوستان عزیز و ولایی.

با اندکی تأخیر حلول ماه عظیم و گرانقدر شعبان المعظم و اعیاد شعبانیه را خدمت همه دوستان و یاوران مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه تبریک و شادباش عرض می‌کنم.

برای استفاده بهتر از این ماه عظیم، گوشه ای از اعمالی که در این ماه وارد شده را خدمت شما تقدیم می‌دارم. امید که مفید فایده افتد و ثوابی هر چند اندک نصیب این حقیر  گردد. آمین

 

 

اعمال شعبانیه

شعبان ماه بسیار شریفى است و به حضرت سید انبیاء صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله منسوب است و آن حضرت این ماه را روزه مى‌گرفت و به ماه رمضان وصل مى‌کرد و مى‌فرمود شعبان، ماه من است هر که یک روز از ماه مرا روزه بگیرد بهشت برای او واجب می‌شود.

 1- هر روز هفتاد مرتبه ذکر «اَسْتَغْفِرُاللهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ» گفته شود.

2- هر روز هفتاد مرتبه ذکر « اَسْتَغْفِرُاللهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ» گفته شود.

از روایات استفاده مى‌شود که بهترین دعاها و ذکرها در این ماه استغفار است و هر کس هر روز در این ماه هفتاد مرتبه استغفار کند مثل آن است که هفتاد هزار مرتبه در ماه‌هاى دیگر استغفار کند.

3- صدقه دادن در این ماه اگرچه به اندازه نصف دانه خرمایى باشد، خوب است و خداوند بدن صدقه دهنده را بر آتش جهنم حرام می‌کند. از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است که آن حضرت در باب فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان؟ راوى عرض کرد یابن رسول الله چه ثوابی دارد کسى که یک روز از شعبان را روزه بگیرد؟ حضرت فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست.  عرض کرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست؟ فرمود: صدقه دادن و استغفار. هر کس  در ماه شعبان صدقه دهد، خداوند آن صدقه را رشد دهد همچنان که یکى از شما شتر تازه متولد شده‌ای را تربیت مى‌کند تا آن که در روز قیامت به صدقه دهنده برسد در حالتى که به اندازه کوه اُحُد شده باشد.

4- در کل این ماه هزار بار ذکر « لا اِلهَ اِلا اللهُ وَلا نَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ» را که ثواب بسیار دارد؛ گفته شود. از جمله آن که عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود

هر پنجشنبه این ماه دو رکعت نماز که در هر رکعت، بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالی برآورد هر حاجتی که دارد از امر دین و دنیای خود. و روزه اش نیز فضیلت دارد.

5- در روایت نبوى آمده است که هر که روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه بگیرد حقّ‌تعالى بیست حاجت از حوائج دنیا و بیست حاجت از حاجت‌هاى آخرت او را برآورد.

6- در این ماه صلوات بسیار فضیلت و ثواب دارد .

خواندن نماز در شب اول شعبان به اینگونه، دوازده رکعت که در هر رکعت حمد یک مرتبه و یازده مرتبه توحید خوانده شود.

از حضرت رضا علیه السلام منقول است که هر که سه روز آخر ماه شعبان روزه بدارد و به ماه مبارک رمضان وصل کند حق تعالی ثواب روزه ی دوماه متوالی برای او بنویسد.

 

اعمال شب نیمه‌ی شعبان

امام باقر علیه السلام فرمودند:  شب نیمه‌ی شعبان بعد از لیله القدر، برترین شب‌هاست. خداوند در آن شب فضل خود را به بندگان عطا می‌فرماید و ایشان را به کرم خویش می‌آمرزد. پس در تقرب جستن به سوی خدای تعالی کوشش کنید زیرا خداوند به ذات مقدسش قسم یاد فرموده است که هیچ سائلی را در آن شب از درگاه خود دست خالی برنگرداند مادامی که خواسته‌ی او معصیت نباشد و خداوند آن شب را به ما اختصاص داده است. پس در دعا و ثنا بر خدای تعالی در آن شب کوشش نمایید.  

غسل کردن در این شب که باعث تخفیف گناهان میشود.       

احیا و بیدار ماندن در این شب به نماز و دعا و استغفار.

خواندن دعای کمیل و همچنین خواندن نماز جعفر طیار.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: در شب نیمه‌ی شعبان روزی‌ها تقسیم می‌شود و عمر مردم معین می‌گردد و روندگان به حج نامشان نوشته می‌شود و خدای تعالی در خلق خود افراد بیشماری را می‌آمرزد.

قرائت قرآن در شب نیمه‌ی شعبان: هر کس در شب نیمه‌ی شعبان سه مرتبه سوره‌ی یاسین را بخواند، مرتبه‌ی اول به نیت طول عمر، مرتبه‌ی دوم به نیت توانگری و مرتبه‌ی سوم به نیت دفع بلیات، در آن سال از آفات و فقر در امان می‌ماند و عمر او طولانی می‌گردد. پس از تمام کردن سوره در هر مرتبه دعای زیر را با تضرّع بخواند: بسم الله الرحمن الرحیم اللهم یا ذَالمنِّ لا یُمَنُّ علیک یا ذالطَّولِ لا اله الا انت، انت ظهرُ اللاجین و جارُ المستجیرین و امان الخائفین اِن کُنتُ شقیّاً محروماً مُقْتِراً فی الرزق، فامحُ فی امِّ الکتاب شقاوتی و حرمانی و اقتارِ رزقی و اثبتنی عندک مرزوقاً موفِّقاً للخیراتِ، فانک قُلتَ فی کتابکَ المنزل یمحواللهُ ما یشاءُ و عندهُ امُّ الکتابِ.

زیارت امام حسین علیه السلام در شب نیمه‌ی شعبان، باید دانست که زیارت سیدالشهداء علیه‌السلام در شب نیمه‌ی شعبان بسیار سفارش شده است و ساده‌ترین زیارت که می‌توان در همه وقت آن حضرت را به آن زیارت نمود آن است که سه مرتبه بگویی: صلی الله علیک یا ابا عبدالله و یا اینکه بگویی: السلام علیک یا اباعبدالله السلام علیک و رحمة الله و برکاته، که خداوند سلام تو را به آن حضرت می‌رساند.

روز نیمه‌ی شعبان روز میلاد باسعادت امام زمان حضرت حجة ابن الحسن العسکری عجل تعالی فرجه الشریف است و بسیار شایسته است زیارت آن حضرت و دعا کردن بر فرج آن حضرت و درخواست از خداوند برای تعجیل در ظهور آن بزرگوار.

 

اللهم عجل فرج ولیک

آمین


 

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٦/۱٠/٢٥

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ

 

السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِي حَلَّتْ بِفِنَائِكَ‏ * عَلَيْكَ مِنِّي سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِيتُ وَ بَقِيَ اللَّيْلُ َ النَّهَارُ * وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ  * السَّلاَمُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ (وَ عَلَى أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ ) وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ‏ *

 **********************************************************

فرا رسيدن ايام سوگواري و شهادت سالار شهيدان حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام تسليت باد

***********************************

 

ثواب زائر امام حسين عليه‌السلام

عبدالله بن بكير حديثي طولاني از امام صادق عليه‌السلام روايت كرده كه در آن آمده است كه آن حضرت فرمودند:

«اي فرزند بكير! به درستي كه خداوند، از زمين شش بقعه را برگزيد: بيت الله الحرام، حرم رسول خدا صلي الله عليه و آله، قبور انبياء، قبور اوصياء، قتلگاه شهداء و مساجدي كه اسم خدا در آنجا ياد مي‌شود.

اي فرزند بكير! آيا مي‌داني زيارت قبر اباعبدالله الحسين عليه‌السلام – عليرغم جهل جاهلان – چه اجر و ثوابي دارد؟ هيچ روزي نيست، مگر آنكه بر قبر زائر او هاتفي از ملائكه ندا در مي‌دهد: «اي طالب خير، بشتاب به سوي (وعده يا مقام) بي‌شائبه‌ي الهي، در كرامت مأوا بگير، و از پشيماني ايمن باش.»

صداي او را اهل مشرق و مغرب جز جن و انس مي‌شنوند. در زمين، ملكي از ملائكه‌ي نگهبان باقي نمي‌ماند، مگر آنكه به هنگام خوابيدن‌آن بنده بر او مهر مي‌ورزد، به طوري كه نزد او تسبيح خدا مي‌‌گويد، و از خدا خواستار خشنودي او مي‌گردد.

در آسمان نيز فرشته‌اي باقي نمي‌ماند كه صداي آن ملك را بشنود، مگر آنكه در پاسخ، به تقديس خداي تعالي مي‌پردازد. صداي ملائكه بلند مي‌گردد. فرشتگان آسمان دنيا صدا (به تسبيح) بلند مي‌سازند.

اصوات اين دسته، با آن دسته از فرشتگان به هم مي‌آميزد و صدايشان در عالم غيب طنين انداز مي‌شود، تا آنجا كه به اهل آسمان هفتم مي‌رسد. خداند اصواتشان را به سمع پيامبران مي‌رساند. آنان نيز طلب رحمت مي‌كنند و بر حسين عليه‌السلام صلوات مي‌فرستند، و براي زائرش دعا مي‌كنند.»

وَ لاَ جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّي لِزِيَارَتِكُمْ

خداوندا! اين زيارت را آخرين عهد و زيارت من قرار مده

آمين يا رب العالمين

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٦/٢/۱۳

اخلاق - قسمت دوم

 

  عبادت و نيايش روح را پرورش مى دهد

1. داود بن نصير طائى را از بزرگان فقها و زهّاد و عبّاد قرن دوم هجرى شمرده اند و همطراز با ابراهيم ادهم و فضيل دانسته اند; (لغتنامه دهخدا).

2. محجّة البيضاء، جلد 5، صفحه 112 تا 114 (باتلخيص).

گام ديگر براى تهذيب اخلاق، توجّه به عبادات و نيايشهاست.

براى پى بردن به تأثير عبادت و نيايش در تهذيب نفوس و پرورش فضائل اخلاقى، قبل از هر چيز بايد با مفهوم و حقيقت عبادت آشنا شد.

گرچه بحث درباره حقيقت عبادت سخنى مبسوط و گسترده را مى طلبد و بزرگان در تفسير و اخلاق و فقه و حديث درباره آن سخن بسيار گفته اند، امّا در يك اشاره كوتاه چنين مى توان گفت: براى يافتن حقيقت عبادت بايد به واژه «عبد» و مفهوم آن كه ريشه اصلى عبادت است توجّه نمود.

«عبد» از نظر لغت به انسانى گفته مى شود كه سر تا پا تعلّق به مولا و صاحب خود دارد; اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست; در برابر او خود را مالك چيزى نمى داند و در اطاعت او سستى بخود راه نمى دهد.

بنابراين، عبوديّت اظهار آخرين درجه خضوع در برابر كسى است كه همه چيز از ناحيه اوست، و بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه تنها كسى مى تواند «معبود» باشد كه نهايت انعام و اكرام را كرده است و او كسى جز خدا نيست!

به تعبير ديگر، و از بُعد ديگر ـ «عبوديّت» نهايت اوج تكامل روح يك انسان و قرب او به خداست، و عبوديّت تسليم مطلق در برابر ذات پاك اوست; عبادت تنها ركوع و سجود و قيام و قعود نيست، بلكه روح عبادت تسليم بى قيد و شرط در برابر كمال مطلق و ذات بى مثالى است كه از هر عيب و نقص مبرّاست.

بديهى است چنين عملى بهترين انگيزه توجّه به كمال مطلق و پرهيز از هرگونه آلودگى و ناپاكى است; چرا كه انسان سعى مى كند خود را به معبود خويش نزديك و نزديكتر سازد تا پرتوى از جلال و جمال او در وجودش ظاهر شود كه گاه از آن تعبير به «مظهر صفات خدا شدن» مى كنند.

در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «اَلْعُبُوُدِيَّةُ جَوْهَرَةٌ كُنْهُها الرُّبُوبِيَّةُ; عبوديّت گوهرى است كه ربوبيّت در درون آن نهفته شده است.»[1] اشاره به اين كه عبد تلاش و كوشش مى كند كه خود را در صفات شبيه معبود سازد و پرتوى از صفات جلال و جمال او را در خود منعكس كند، و نيز انسان در سايه عبوديّت به جاى مى رسد كه به اذن پروردگار مى تواند در جهان تكوين، تدبير و تصرّف كند، و صاحب ولايت تكوينيّه شود، همان گونه كه آهن سرد و سياه بر اثر مجاورت با آتش، گرم و سرخ و فروزان مى شود; اين حرارت و نورانيّت از درون ذات او نيست بلكه پرتو ناچيزى از آتش به او افتاده و به اين رنگ در آمده است.

با اين اشاره به قرآن باز مى گرديم و چگونگى تأثير عبادت را در پرورش فضائل اخلاقى در آيات قرآن بررسى مى كنيم.

1 ـ يا اَيُّـهَا النّـاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ الَّذِى خَـلَقَـكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُـونَ    (سوره بقره، آيه 21)

2 ـ يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِـبَ عَلَـيْكُمُ الصِّـيامُ كَما كُـتِبَ عَلَى الَّـذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ    (سوره بقره، آيه 183)

3 ـ وَ اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ   (سوره عنكبوت، آيه 45)

4 ـ اِنَّ الاِْنـْسانَ خـُلِقَ هَلُوعاً ـ اِذا مَسـَّهُ الشَّرُّ جَـزُوعاً ـ وَ اِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ـ اِلاَّ الْمُصَّلِينَ ـ اَلَّذينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِـمُونَ    (سوره معارج، آيات 19 تا 24)

5 ـ خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها    (سوره توبه، آيه 103)

6 ـ اَلَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ اَلا بِـذِكْرِاللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُـوبُ   (سوره رعد، آيه 28)

7 ـ يا اَيُّها الَّذينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرينَ   (سوره بقره،آيه 153)

 

ترجمه:

1 ـ اى مردم! پروردگار خود را پرستش كنيد، آن كس كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودند آفريد، تا پرهيزگار شويد.

2 ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! روزه بر شما نوشته شده، همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد، تا پرهيزگار شويد.

3 ـ ... و نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى دارد.

4 ـ به يقين انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است ـ هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى كند ـ و هنگامى كه خوبى به او رسد مانع ديگران مى شود (و بخل مىورزد) ـ مگر نماز گزاران ـ آنها كه نماز را پيوسته به جا مى آورند.

5 ـ از اموال آنها صدقه اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى.

6 ـ آنان كسانى هستند كه ايمان آورده اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد تنها با ياد خدا دلها آرامش مى يابد!

7 ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است!

 

تفسير و جمع بندى

در تمام آياتى كه در بالا آمده، رابطه نزديكى ميان «عبادت» و تقوا و پرهيز از گناه و پرورش فضائل اخلاقى ديده مى شود و نشان مى دهد كسانى كه مى خواهند به تهذيب نفس راه يابند بايد از درِ عبوديّت و پرستش خداوند وارد شوند; سالكان راه خدا، و پويندگان طريق خودسازى و تقوا، بايد از نيايش و عبادت يارى طلبند و ناخالصيهاى وجود خود را در كوره داغ عشق به خدا بسوزانند و از بين ببرند، و مس وجود خود را با كيمياى عبادت زر كنند.

در همين راستا، در نخستين آيه، همه انسانها را بدون استثنا مخاطب ساخته و راه تقوا را اين گونه به آنها نشان مى دهد; مى فرمايد: «اى مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيان شما را آفريده پرستش كنيد تا پرهيز كار شويد!» (يا اَيُّهَا النّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمْ الَّذِى خَلَقَكُمْ وَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)

تكيه بر آفرينش پيشينيان ممكن است اشاره به اين باشد كه اعراب جاهلى براى توجيه

پرستش بتها، تكيه بر فعل پيشينيان داشتند، آيه فوق مى گويد خداوند هم آفريدگار شماست و هم آفريننده پيشينيان است; آرى! او خالق همه كس و همه چيز و مالك همه كس و همه چيز است; و تنها او شايسته عبادت است، نه بتها; اگر رو به سوى عبوديّت خالص او آريد، شكوفه هاى تقوا بر شاخسار جان شما آشكار مى شود; و اين آلودگيهاى اخلاقى شما ناشى از عبادت خرافى شماست.

اين آيه رابطه نزديك تقوا و عبادت را بطور مطلق بيان مى كند.

* * *

در حالى كه در آيه بعد به رابطه «روزه» ـ كه يكى از عبادات مهم است ـ و «تقوا» اشاره شده است; مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد روزه بر شما نوشته شده ـ همان گونه كه بر كسانى كه قبل از شما بودند نوشته شد ـ تا پرهيزگار شويد!» (يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمْ الصِّيامُ كُما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)

هركس به روشنى در مى يابد كه به هنگام روزه داشتن، نور و صفاى تازه اى در دل احساس مى كند، خود را به نيكيها نزديكتر، و از زشتيها و بديها دورتر مى بيند، حتّى آمارهاى مستند نشان مى دهد كه در ايّام ماه مبارك سطح جرائم در جامعه روزه دار، بسيار پايين مى آيد، تا آنجا كه مأموران انتظامى به اعتراف خودشان در اين ماه به كارهاى عقب مانده ماههاى ديگر مى پردازند!

اين امور بخوبى نشان مى دهد كه هر قدر انسان به عبوديّت خداوند نزديكتر شود از زشتيها دورتر خواهد شد.

* * *

در سومين آيه، به رابطه نزديك «نماز» و پرهيز از گناه و فحشاء و منكر اشاره شده است; در اين آيه شخص پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عنوان يك الگو و اسوه، مخاطب به اين خطاب شده است: نماز را بر پا دار كه نماز (انسان را) از زشتيها و گناه باز مى دارد (وَ اَقِمِ الصَّلوةَ اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ)

«فحشاء و منكرات» مجموعه افعال غير اخلاقى است، و مى دانيم تمام افعال غير اخلاقى سرچشمه اى از صفات ضدّ ارزشى در درون جان انسان دارد; و به تعبير ديگر،

هميشه اخلاق درونى است كه در اخلاق برونى اثر مى گذارد.

تأثير نماز در باز داشتن از فحشاء و منكر نيز درست به همين دليل است; زيرا نماز با افعال و اذكار بسيار پر محتوايش، انسان را در جهانى برتر و والاتر ـ جهان قرب به خدا ـ وارد مى كند; و اين نزديكى او را از سرچشمه هاى اصلى فحشاء و منكر كه همان هواى نفس و حبّ افراطى به دنيا است دور مى سازد.

به همين دليل، نماز گزاران واقعى كمتر گِرد گناه مى گردند; و هر قدر نماز روح و جان و محتواى بيشترى داشته باشد، به همان نسبت انسان از منكرات و زشتيها دورتر مى شود و شكوفه هاى فضائل و اخلاق در درون جانش آشكارتر مى گردد.

* * *

در چهارمين آيه، بعد از اشاره به بعضى از رذائل اخلاقى مانند جزع و بى تابى به هنگام بروز مشكلات، و بخل به هنگام دست يافتن به خيرات، تنها نماز گزاران را استثنا مى كند، و مى فرمايد: انسان حريص و كم طاقت آفريده شده است ـ هنگامى كه بدى به او رسد بى تابى مى كند ـ و هنگامى كه خوبى به او رسد بخل مىورزد و مانع ديگران مى شود ـ مگر نمازگزاران ـ آنها كه نماز را بطور مرتّب به جا مى آورند. (اِنَّ الاِْنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً ـ اِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً ـ وَ اِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً ـ اِلاَّ الْمُصَّلِينَ ـ اَلَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ)

اين آيات به روشنى ثابت مى كند كه توجّه به ذات پاك پروردگار و عبادت و نيايش در پاكسازى روح و جان از رذائل اخلاقى مانند بخل و جزع و بى تايى اثر مستقيم دارد.

* * *

در پنجمين آيه، اشاره به تأثير مسأله زكات در پاكسازى روح و تزكيه نفس مى كند و مى دانيم زكات در اسلام يكى از عبادات مهم محسوب مى شود; مى فرمايد: از اموال آنها صدقه اى (به عنوان زكات) بگير تا به وسيله آن، آنها را پاك سازى و پرورش دهى (خُذْ مِنْ اَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها)

تعبير «تزكّيهم بها» دليل روشنى بر اين حقيقت است كه تطهير و تزكيه نفس به وسيله زكات حاصل مى شود، چرا كه زكات، رذائلى همچون بخل و دنياپرستى و حرص و آز را از روح، زائل مى كند، و نهال نوعدوستى و سخاوت و حمايت از مستضعفان را در سرزمين دل پرورش مى دهد.

رواياتى كه در ذيل اين آيه نقل شده است نيز اين حقيقت را روشنتر مى كند:

در حديثى از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «ما تَصَدَّقَ اَحَدُكُمْ بِصَدَقِة مِنْ طَيِّب ـ وَ لا يَقْبَلُ اللّهُ اِلاّ الطَّيِّبَ ـ اِلاّ اَخَذَهَا الرَّحْمانُ بِيَمينِهِ وَ اِنْ كانَتْ تَمْرَةً فَتَربُو مِنْ كَفِّ الرَّحْمانِ فِى الرَّحْمانِ حَتّى تَكُونَ اَعْظَمُ مِنَ الْجَبَلِ; هيچ كس از شما صدقه اى از مال حلال نمى پردازد ـ و البتّه خداوند جز حلال قبول نمى كند ـ مگر اين كه خداوند آن را با دست خود مى گيرد، حتّى اگر يك دانه خرما باشد، سپس در دست خدا نمو مى كند تا بزرگتر از كوه شود!»[2]

اين حديث كه تشبيه و كنايه پرمعنايى در بردارد اهمّيّت فوق العاده اين عبادت بزرگ، و ارتباط مستقيم آن را با خدا و مسائل معنوى روشن مى سازد.

* * *

در ششمين آيه، به يكى ديگر از عبادات مهم و معروف، يعنى ذكر خدا اشاره شده و از تأثير عميق آن در آرامش دلها، سخن مى گويد; مى فرمايد: آنان كسانى هستند كه ايمان آورده اند، و دلهايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام) است، آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرامش مى پذيرد! (اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّهِ اَلا بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)

آرامش دل هميشه توأم با توكّل بر خدا، و عدم وابستگى به مادّيات و عشق به زرق و برق دنيا و آز و طمع و بخل و حسد است. چرا كه اگر اين صفات رذيله در دل باشد، آرامشى در آن نخواهد بود. بنابراين، ياد خدا مى تواند اثر عميقى در دور ساختن انسان از اين رذائل داشته باشد، تا شكوفه آرامش بر شاخسار دل آشكار گردد.

به تعبير ديگر، اگر يك نظر اجمالى به ريشه هاى ناآرامى روح و پريشانى خاطر و اضطرابها و نگرانيها بيندازيم، مى بينيم همه آنها از رذائل اخلاقى سرچشمه مى گيرد، ولى ياد خدا آنها را مى خشكاند و نا آرامى را به اطمينان و آرامش مبدّل مى سازد.[3]

* * *

در هفتمين و آخرين آيه، به تأثير نماز و روزه در تقويت روح انسان اشاره كرده، مى فرمايد: «اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از صبر (روزه) و نماز كمك بگيريد! (زيرا) خداوند با صابران است!» (يا اَيُّها الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّابِرينَ)

در بعضى از روايات اسلامى صبر به روزه تفسير شده است[4] كه يكى از مصداقهاى روشن صبر است، و گر نه صبر مفهوم وسيعى دارد كه هرگونه استقامت در برابر هواى نفس و وسوسه هاى شيطان و استقامت در طريق اطاعت پروردگار، و در برابر حوادث ناگوار و مصائب را شامل مى شود.

در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم كه هرگاه كار مهمّى براى او پيش مى آمد نماز مى خواند، سپس آيه وَاسْتـَعِينُوا بِالصـَّبْرِ وَ الصَّلوةِ را تلاوت مى فرمود (كانَ علىٌّ اِذا اَحالَهُ اَمْرٌ فَزِعٌ، قامَ اِلَى الصَّلَوةِ ثُمَّ تَلا هذِهِ الاْيـَةَ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ)[5] اشاره به اين كه نماز به من نيرو مى بخشد.

آرى! اين عبادتهاى مهم فضائلى همچون توكّل و شجاعت و شهامت و صبر و استقامت را در وجود انسان زنده مى كند، و از رذائل اخلاقى همچون جبن و ترس، ترديد و دو دلى، و اضطراب و نگرانى در برابر حوادث مهم، و دنيا پرستى، دور مى سازد; و به اين ترتيب، بخش مهمّى از فضائل اخلاقى را در وجود انسان زنده مى كند، همان گونه كه بخش قابل توجّهى از رذائل را مى ميراند.

* * *

 

نتيجه:

از آنچه در بالا آمد بخوبى مى توان نتيجه گرفت كه عبادات اثر بسيار عميقى از جهات مختلف در تهذيب اخلاق دارند; اين تأثير را مى توان در چند جهت خلاصه كرد:

1 ـ توجّه به مبدأ آفرينش و حضور پروردگار در تمام زندگى انسانها سبب مى شود كه انسان مراقب اعمال و رفتار خويش باشد، و هواى نفس را تا آنجا كه مى تواند كنترل كند، چرا كه عالم محضر خداست، و در محضر خداوند كريم، گناه كردن و راه خلاف پيمودن عين ناسپاسى است.

2 ـ توجّه به صفات جلال و جمال او كه در عبادات و مخصوصاً دعاها آمده است، نيايش كننده را دعوت مى كند كه پرتوى از آن اوصاف كريمه را در درون روح و جان خود منعكس كند و در مسير تكامل اخلاقى قرار گيرد.

3 ـ توجّه به معاد، همان دادگاه بزرگى كه همه چيز در آنجا حسابرسى مى شود، نيز اثر باز دارنده قوى و نيرومندى براى پاكسازى روح و جسم انسان دارد.

4 ـ عبادت و نيايش اگر با حضور قلب و آداب آن باشد، صفا و نورانيّت غير قابل توصيفى مى آورد كه در برابر آن ظلمات اخلاق رذيله تاب مقاومت ندارد; به همين دليل، انسان پس از يك عبادت آميخته با حضور قلب، خود را به نيكيها نزديكتر مى بيند.

5 ـ محتواى عبادات و دعاها مملّو است از آموزشهاى اخلاقى و بيان راه و رسم سير و سلوك الى اللّه، كه دقّت در آنها نيز درسهاى بزرگى به انسان در اين زمينه مى دهد. عاشقان خود سازى و سالكان الى اللّه از طريق عبادت مى توانند به هدف والاى خود برسند و بدون عبادت و نيايش و مناجات و راز و نياز با پروردگار مخصوصاً در خلوت و بويژه در سحرگاهان راه به جايى نمى برند.



1- مصباح الشّريعه، صفحه 536 (طبق نقل ميزان الحكمه، واژه عبد).

2- صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 702 (طبع بيروت).

3- براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، جلد 10، ذيل همين آيه مراجعه فرماييد، كه تحليل روشن و مبسوطى در اين زمينه در آنجا آمده است.

4- مجمع البيان، جلد 1، ذيل آيه 45 سوره بقره كه مشابه آيه مورد بحث است; و تفسير برهان، جلد 1، صفحه 166، ذيل آيه 153، سوره بقره ـ در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده است كه در ذيل آيه «اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلوةِ» فرمود: «الصَّبْرُ هُوَ الصَّوْمُ» (بحارالانوار، جلد 93، صفحه 294)

5- اصول كافى، طبق نقل الميزان، جلد 1، صفحه 154.

 

        

 

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٦/۱/٢٩

اخلاق . قسمت اول - تاريخچه

 

با توجه به اهميت اخلاق در اسلام و سفارشات معصومين عليهم السلام بر آن شدم تا به لطف و ياري خداوند و عنايات ولي عصر ارواحنا فداه ت آنجا كه امكان باشد در اين زمينه مطلب بنويسم.

بى شك بحثهاى اخلاقى از زمانى كه انسان گام بر روى زمين گذارد آغاز شد، زيرا ما معتقديم كه حضرت آدم(عليه السلام) پيامبر خدا بود، نه تنها فرزندانش را با دستورهاى اخلاقى آشنا ساخت بلكه خداوند از همان زمانى كه او را آفريد و ساكن بهشت ساخت مسائل اخلاقى را با اوامر و نواهى اش به او آموخت.

ساير پيامبران الهى يكى پس از ديگرى به تهذيب نفوس و تكميل اخلاق كه خمير مايه سعادت انسانها است پرداختند، تا نوبت به حضرت مسيح(عليه السلام) رسيد كه بخش عظيمى از دستوراتش را مباحث اخلاقى تشكيل مى دهد، و همه پيروان و علاقه مندان او، وى را به عنوان معلّم بزرگ اخلاق مى شناسند.

امّا بزرگترين معلّم اخلاق پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) بود كه با شعار «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِ تَمِّـمَ مَكارِمَ الاَْخْلاقِ» مبعوث شد و خداوند درباره خود او فرموده است: «وَ اِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم; اخلاق تو بسيار عظيم و شايسته است!»[1] 

در ميان فلاسفه نيز بزرگانى بودند كه به عنوان معلّم اخلاق از قديم الايّام شمرده مى شدند، مانند: افلاطون، ارسطو، سقراط و جمعى ديگر از فلاسفه يونان.

به هر حال بعد از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم(عليه السلام) به گواهى روايات اخلاقى گسترده اى كه از آنان نقل شده، بزرگترين معلّمان اخلاق بودند; و در مكتب آنها مردان برجسته اى كه هر كدام از آنها را مى توان يكى از معلّمان عصر خود شمرد، پرورش يافتند.

زندگانى پيشوايان معصوم(عليه السلام) و ياران با فضيلت آنان، گواه روشنى بر موقعيّت اخلاقى و فضائل آنها مى باشد.

امّا اين كه «علم اخلاق» از چه زمانى در اسلام پيدا شد و مشاهير اين علم چه كسانى بودند داستان مفصّلى دارد كه در كتاب گرانبهاى «تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام» نوشته آيت اللّه صدر، به گوشه اى از آن اشاره شده است.

نامبرده اين موضوع را به سه بخش تقسيم مى كند:

الف ـ مى گويد اوّلين كسى كه علم اخلاق را تأسيس كرد امير مؤمنان على(عليه السلام) بود كه در نامه معروفش (به فرزندش امام مجتبى(عليه السلام)) بعد از بازگشت از صفّين، اساس و ريشه مسائل اخلاقى را تبيين فرمود; و ملكات فضيلت و صفات رذيلت به عاليترين وجهى در آن مورد تحليل قرار گرفته است![2]

اين نامه را (علاوه بر مرحوم سيّد رضى در نهج البلاغه) گروهى ديگر از علماى شيعه نقل كرده اند.

بعضى از دانشمندان اهل سنّت مانند ابو احمد حسن بن عبداللّه عسكرى نيز در كتاب الزّواجر و المواعظ تمام آن را آورده و مى افزايد:

«لَوْ كانَ مِنَ الْحِكْمَةِ ما يِجِبُ اَنْ يُكْتَبَ بِالذَّهَبِ لَكانَتْ هذِهِ; اگر از كلمات پندآموز، چيزى باشد كه با آب طلا بايد نوشته شود، همين نامه است!»

ب ـ نخستين كسى كه كتابى به عنوان «علم اخلاق» نوشت اسماعيل بن مهران ابى نصر سكونى بود كه در قرن دوم مى زيست، كتابى به نام صفة المؤمن و الفاجر تأليف كرد (كه نخستين كتاب شناخته شده اخلاقى در اسلام است).

ج ـ نامبرده سپس گروهى از بزرگان اين علم را اسم مى برد ( هر چند صاحب كتاب و تأليفى نبوده اند، از آن جمله:

«سلمان فارسى» است كه از على(عليه السلام) درباره اش نقل شده كه فرمود: «سَلْمانُ الْفارِسى مِثْلُ لُقْمانِ الْحَكيمِ ـ عَلِمَ عِلْمَ الاَْوَّلِ وَ الاْخِرِ، بَحْرٌ لايُنْزَفُ، وَ هُوَ مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ; سلمان فارسى همانند لقمان حكيم است ـ دانش اوّلين و آخرين را داشت و او درياى بى پايانى بود و او از ما اهل بيت است.»[3] 

2 ـ «ابوذر غفارى» است ( كه عمرى را در ترويج اخلاق اسلامى گذراند و خود نمونه اتمّ آن بود. درگيرى هاى او با خليفه سوم «عثمان» و همچنين «معاويه» در مسائل اخلاقى معروف است; و سرانجام جان خويش را نيز بر سر اين كار نهاد.

3 ـ «عمّار ياسر» است كه سخن اميرمؤمنان على(عليه السلام) درباره او و يارانش مقام اخلاقى آنها را روشن مى سازد، فرمود: «اَيْنَ اِخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّرِيْقَ وَمَضَوْا عَلَى الْحَقِّ، اَيْنَ عَمّارُ...ثُمَّ ضَرَبَ يَدَهُ عَلى لِحْيَتِهِ الشَّرِيْفَةِ الْكَرِيْمَةِ فَاَطالَ الْبُكاءَ، ثُمَّ قالَ: أُوَّهْ عَلى اِخْوانِىَ الَّذينَ تَلَوُا الْقُرْانَ فَاَحْكَمُوهُ، وَتَدَبَّرُوا الْفُرَضَ فَاَقامُوهُ، اَحْيَوُا السُّنَّةَ وَاَماتُوا الْبِدْعَةَ; كجا هستند برادران من! همانها كه براه حق آمدند و در راه حق گام بر مى داشتند، كجاست عمّار ياسر!... سپس دست به محاسن شريف خود زد و مدّت طولانى گريست، پس از آن فرمود: آه بر برادرانم همانها كه قران را تلاوت مى كردند و به كار مى بستند، در فرائض دقّت مى كردند و آن را به پا مى داشتند، سنّتها را زنده كرده،و بدعتها را ميراندند!»[4] 

4 ـ «نوف بكّالى» كه بعد از سنه 90 هجرى چشم از جهان پوشيد، و داراى مقام والايى در زهد و عبادت و علم اخلاق است.

5 ـ «محمّد بن ابى بكر» كه راه و روش خود را از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى گرفت و در زهد و عبادت گام در جاى گامهاى او مى نهاد، و در روايات به عنوان يكى از شيعيان خاصّ على(عليه السلام) شمرده شده و در اخلاق، نمونه بود.

6 ـ «جارود بن مُنذِر» كه از ياران امام چهارم و پنجم و ششم بود و از بزرگان علما است و در علم و عمل و جامعيّت مقام والائى دارد.

7 ـ «حُذَيْفَة بن منصور» كه از ياران امام باقر و امام صادق و امام كاظم(عليهم السلام) بود و درباره او گفته شده: «او علم را از اين بزرگواران اخذ كرده و نبوغ خود را در مكارم اخلاق و تهذيب نفس نشان داد.»

8 ـ «عثمان بن سعيد عَمْرى» كه از وكلاى چهارگانه معروف ولىّ عصر حضرت مهدى ارواحنافداه مى باشد، و از نواده هاى عمّار ياسر بود، بعضى درباره او گفته اند: «لَيْسَ لَهُ ثان فِى الْمَعارِفِ وَالاَْخْلاقِ وَالْفِقْهِ وَالاَْحْكامِ; او در معارف و اخلاق و فقه و احكام، دومى نداشت!» 

و بسيارى ديگر از بزرگانى كه ذكر نام همه آنها به درازا مى كشد.

ضمناً در طول تاريخ اسلام كتابهاى فراوانى در علم اخلاق نوشته شده است كه از آن ميان، كتب زير را مى توان نام برد:

1 ـ در قرن سوم كتاب «اَلْمانِعاتُ مِنْ دُخُولِ الْجَنَّةِ» را نوشته جعفر بن احمد قمى كه يكى از علماى بزرگ عصر خود بود مى توان نام برد.

2 ـ در قرن چهارم كتاب «الآداب» و كتاب «مكارم الاخلاق» را داريم كه نوشته «على بن احمد كوفى» است.

3 ـ كتاب «طهارة النّفس» يا تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق نوشته ابن مِسْكَويه متوفّاى قرن پنجم از كتب معروف اين فن است; او كتاب ديگرى در علم اخلاق به نام «آداب العرب و الفرس» نيز دارد كه شهرتش در حدّ كتاب بالا نيست.

4 ـ كتاب «تنبيه الخاطر و نزهة النّاظر» كه به عنوان مجموعه ورّام مشهور است يكى ديگر از كتب معروف اخلاقى است كه نوشته «ورّام بن ابى فوارس» يكى از علماى قرن ششم است.

5 ـ در قرن هفتم به آثار معروف خواجه نصير طوسى، كتاب اخلاق ناصرى و اوصاف الاشراف و آداب المتعلّمين برخورد مى كنيم كه هر كدام نمونه بارزى از كتب تصنيف شده در اين علم در آن قرن است.

6 ـ در قرون ديگر نيز كتابهايى مانند ارشاد ديلمى، مصابيح القلوب سبزوارى، مكارم الاخلاق حسن بن امين الدّين، والآداب الدّينيّه امين الدّين طبرسى، و محجّة البيضاء فيض كاشانى كه اثر بسيار بزرگى در اين علم است، و جامع السّعادات و معراج السّعاده و كتاب اخلاق شبّر و كتابهاى فراوان ديگر.[5]

مرحوم علاّمه تهرانى نام دهها كتاب را كه در زمينه علم اخلاق نگاشته شده است در اثر معروف خود «الذّريعه» بيان نموده است.[6]

اين نكته نيز حائز اهمّيّت است كه بسيارى از كتب اخلاقى به عنوان كتب سير و سلوك، و بعضى تحت عنوان كتب عرفانى انتشار يافته است، و نيز بعضى از كتابها فصل يا فصول مهمّى را به علم اخلاق تخصيص داده بى آن كه منحصر به آن باشد كه نمونه روشن آن كتاب بحار الانوار و اصول كافى است كه بخشهاى زيادى از آن در زمينه مسائل اخلاقى مى باشد و از بهترين سرمايه ها براى اين علم محسوب مى شود.


1. سوره قلم، آيه 4.

2. رساله حقوق امام سجّاد(عليه السلام) و دعاى مكارم الاخلاق و بسيارى از دعاها و مناجاتهاى ديگر نيز در طليعه آثار معروف اخلاقى در اسلام قرار دارند كه هيچ اثرى با آنها برابرى نمى كند.

3. بحار، ج 22، ص 391.

     

    4. نهج البلاغه، خطبه 182.

5. تلخيص و اقتباس با تغييرات و اضافاتى از كتاب «تأسيس الشّيعه لعلوم الاسلام»، فصل آخر.

      

6. الذّريعه، جلد اوّل.

                       

 


مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٦/۱/۱٥

تبری

 

اگر حلال زاده‌ای و شیر پاک خورده‌ای

                                      بگو تو با صوت جلی لعنت به دشمن علی

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

«خوشا به حال شیعیان ما، آنهایی که به ریسمان ما در زمان غیبت قائم ما چنگ زده‌اند و بر ولایت و دوستی ما و برائت از دشمنان ما ثابت قدمند، آنها از ما هستند و ما از آنها هستیم، ما را به امامت پذیرفته‌اند و ما آنها را به شیعه بودن قبول کرده‌ایم.

پس خوشا به حال آنها، به خدا سوگند آنها در روز قیامت در درجه و مقام ما خواهند بود.»

مرکز سعادت و شقاوت انسان قلب اوست و فلاح و رساگاری انسان وابسته به آن خواهد بود. و بهترین سرمایه برای نحات در روز قیامت، داشتن قلب سلیم است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

«اگر شیاطین قلوب فرزندان آدم را احاطه نکنند، می‌توانند به جهان ملکوت نظر افکنند»

و روایت دیگری ملاک خیر و شر آدمی را قلب معرفی کرده است چنانچه در حدیث حضرت باقر علیه السلام آمده:

«هرگاه اراده کردی بدانی در تو خیری وجود دارد، به سوی قلب خود نظر کن، پس اگر اهل طاعت را دوست می‌داشت و از اهل معصیت متنفر بود، بدان در تو خیر هست و اگر اهل معصیت را دوست می‌داشت، و با اهل طاعت دشمن بود، پس در تو خیر نیست و خدا تو را دشمن می‌دارد. انسان با آن کس که دوست دارد همراه است».

بعد از آنکه معلوم شد که فلب آدمی عامل بزرگ سعادت است بدان که بهترین اعمال، عمل قلب است؛ یعنی محبت به دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا و دین به جز حبّ و بغض و دوستی و دشمنی چیز دیگری نیست.

عزیزترین افراد نزد خدا، پیامبر و اهل بیت آن بزرگوار صلوات الله علیهم اجمعین هستند و خداوند آنها را از هر پلیدی مبری فرموده است:

«انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

بنابر این مبغوض ترین افراد نزد خدا، آنانی هستند که با پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام مخالفت کردند و پیامبر خدا را اذیت نمودند.

« ان الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الاخره و اعد لهم عذابا مهینا»[1]

ترجمه: انان که خدا و رسول را اذیت می‌کنند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و از رحمت خود دور می‌گرداند و برای آنان عذابی با ذلت و خواری مهیا ساخته است.

آیا امامت و خلافت الهی را از مسیر خود تغییر دادن، آزار پیامبر خدا نیست؟

آیا آزار و اذیت امیرالمؤمنین علیه السلام که که نفس و جان پیامبر خداست، ازار خدا و رسول الله نیست؟

آیا آزار فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیها آزار پیامبر خدا نیست؟

آیا مخالفت با فاطمه زهرا سلام الله علیها نشانه‌ی خُبث باطن و شرّ ذاتی نست؟

مگر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درباره‌ی دخت بزرگوارشان نفرمودند:

«فاطمه بضعه منی مَن آذاها فقد آذانی و من آذانی فقد آذی الله»[2]

فاطمه پاره تن من است هر کس او را اذیت کند، مرا اذیت کرده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است.

خداوندا! دلهای ما را بر محبت پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل بیتش ثابت بدار.

خداوندا شیعیان امیرالمؤمنین علیه السلام را در راه اصلاح دلهای خویش به واسطه تبری از دشمنان آن بزرگوار موفق گردان.

خداوندا! قبل مبارک حضرت بقیه الله ارواحنا فداه را از دست همه ما راضی بگردان.

آمین



1- احزاب / 57

2- دلایل الامامه صفحه 45- سلیم بن قیس، حدیث 48 و در صحیح بخاری جلد 5 صفحه 26 به صورت «فاطمه بضعه منی فمن اغضبها اغضبتی» و در صحیح مسلم جلد 4 صفحه 193 «ان فاطمه بضعه منی یؤذینی ما آذاها»

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٥/٢/٢۳

 

 

سلام دوستان از اين به بعد سعی می كنم با كمك گرتن از ديگر وبلاگها ، آپديت كنم تا اينكه وقت كنم و خودم هم قلمفرسايی كنم.

پرسش :

فرقه وهابيت چگونه به‌وجود آمده و تفاوت آن با ديگر مذاهب اهل تسنن چيست؟

پاسخ :

در اين رابطه لازم است در سه محور بحث را متمركز كنيم:
1 . تاريخچه تفكر و عقايد وهابيت: عقايد و تفكرات مذهبي كه اساس و اصول فرقه‌ وهابيت را مي‌سازد قرن‌ها پيش بذر آن بوسيله بعضي از علمايي كه خودشان را به مذهب حنبلي، يكي از مذاهب اهل سنت نسبت مي‌داده‌اند پاشيده شده و رفته رفته از حوزه فكري پديد آورنده آن تجاوز نموده و بعضي از عوام نيز در دام و حصار اين عقايد انحرافي و نفاق‌زا قرار مي‌گيرند.
اعتقادات اولية فرقه وهابيت را مسئله زيارت قبور انبياء و صلحاء، شفاعت و متوسل به آنان تشكيل داده و از همين جا با ساير مذاهب اسلامي راه‌شان را جدا نموده «اين مسائل را اساس توحيد و شرك قرار داده و بر همين مبنا همة مسلمين را كافر و مشرك مي‌دانند. و ساير اختلافات وهابيت با مسلمين نيز در حقيقت از همين جا ناشي مي‌شود.
مبدع پديد‌آورندة اصلي عقايد وهابيت احمدبن عبدالحليم معروف به ابن تيميه است كه در سال (661 ق) در شهر حران يكي از شهرهاي عراق متولد گرديد.
[1] اگرچه چند سال قبل از او در قرن چهارم هجري «ابو محمد بر بهاري» يكي ديگر از علماء حنبلي زيارت قبور را منع كرده بود كه از طرف خليفه عباسي مورد انكار قرار مي‌گيرد و در همين قرن چهارم عبدالله بن محمد عبكري حنبلي معروف «به ابن لطه» متوفاي 1378 قمري زيارت و شفاعت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ را انكار نموده و سفر براي زيارت قبر آن حضرت را سفر معصيت دانست.[2] ولكن ابن تيميه اين عقايد حرمت زيارت و طلب شفاعت از پيامبر اسلام و ساير اولياء را با ضميمه يك سلسله عقايد و تفكرات جديد ديگر به طور حساب شده و در كتاب‌هاي متعدد به صورت گسترده و بر محور شرك وتوحيد ـ كه در حقيقت تمام اعتقادات او از دشمني با اهل بيت پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله ـ نشأت گرفته است ـ تدوين نموده و براي اخلاف خودش به جا گذاشت. و در برابر آراء و نظريات ابداع شده و غريب از دين اسلام ابن تيميه، علماء بزرگ اسلامي اعم از شيعه و سني هم عصر او و بعد از آن آرام ننشسته و كتاب‌هاي زيادي را در ردّ عقايداو نوشته‌اند. ابن بطوطه،‌عبدالله بن سعد يافعي، تقي الدين سبكي،ابن حجر مكي، قاضي احنائي هر كدام به ترتيب كتاب‌هاي بنام تحفة النظار مرآت الجنان، شفاء السقام في زيارة خير الانام، جوهر المنظم في زيارة قبر النبي مكرم و المقالة المرضيه در ردّ عقايد ابن تيميه نوشته و همچنين ابوحيان اندلسي، كمال الدين زملكاني،‌ابوبكر الحصيني، ابن حجر عسقلاني، شيخ موسوي عبدالعظيم هندي، حافظ ذهبي، هر كدام به سهم خود عقايد و نظرات ابن تيميه را مردود شمرده و منافات و تضاد آراء او را با اسلام به اثبات رسانده‌اند.[3] و بالاخره علمأ اهل سنت به خصوص علماء شافعي مذهب و مالكي مذهب مخالفت‌شان را با ابن تيميه از حوزه نظر به حوزه عمل برده و چندين بار او را راهي زندان حكام وقت نموده و در سال 728 قمري در زندان مي‌ميرد.[4]
بعد از مرگ ابن تيميه شاگرد مخلص او بنام محمد بن ابوبكر معروف به ابن قيم الجوزيه كتاب‌ها و آثار استادش را جمع‌آوري كرده و در ترتيب و تبويت و انتشار آن تلاش‌هاي پي‌گير را متحمل شده و خود نيز كتاب‌هاي متعددي را براي حفظ و دفاع از عقايد استادش نگاشته است.
[5]
بعد از ابن قيم كسي به نام‌ حامي عقايد ابن تيميه معروف نمي‌باشد و اين عقايد همين طور در ميان كتاب‌هاي آنان باقي مي‌مانند تا اينكه شخصي به نام محمد بن عبدالوهاب به عنوان مجدّد دين در قرن دوازدهم هجري قمري سر از نجد عربستان درمي‌آورد.
2 . ظهور فرقه وهابيت و حكومت وهابي: محمد بن عبدالوهاب بن سليمان تيهمي به قولي در سال (1111 ق) و بنابر قول ديگر در سال (1115 ق) و (1703 يا 1704 م) در شهر عيينه از شهرهاي نجد متولد گرديد.
[6] او تحصيلات ابتدائي خود را از پدرش فراگرفت و در شهرهاي ديگري به تحصيلات خود ادامه داد او در همان اوايل نظرات و عقايدي را درباره دين اسلام مطرح مي‌كرد كه مورد مخالفت و منازعه پدرش قرار مي‌گرفت او بعد از اينكه پدرش در حريمله از دنيا رفت مردم را به سوي عقيده خودش دعوت كرد و به شهري كه مي‌رفت بعد از اظهار عقايدش مورد تنفر مردم قرار گرفته و از شهر بيرونش مي‌كردند. و حتي در شهر حريمله بعد از فوت پدرش مردم قصد كشتن او را كردند و به ناچار از آنجا فرار كرده و به عيينه وطن خودش نزد حاكم آن شهر بنام عثمان بن معمّر مي‌رود.[7] عثمان از او استقبال مي‌كند و شيخ وهابي نيز وفاداري خود را به او نشان داده و او را به تصرّف تمام نجد اميدوار مي‌گرداند. و در رابطه با همكاري بين طرفين با هم پيمان و معاهده مي‌بندند و لكن اين معاهده پايدار نمانده و با تهديد سليمان بن محمد امير احساء‌ بعد از اينكه شيخ وهابي اعمالي را با سليقه اعتقادي خودش مرتكب مي‌شود،‌عثمان از ترس اينكه توسط امير احساء مورد هجوم قرار نگيرد او را از عيينه اخراج مي‌كند. و شيخ وهابي در سال (1160 هـ . ق) وارد درعيه شده و با امير درعيه محمد بن سعود جدّ آل سعود هم ‌پيمان مي‌گردد.[8] و به اين ترتيب نطفه فرقه وهابيت و حكومت مبتني بر عقايد آن توسط نيروي مذهبي محمد بن عبدالوهاب از يك طرف و نيروي سياسي و نظامي محمد بن سعود از طرف ديگر در درعية نجد منعقد مي‌گردد. و شخص محمد بن سعود امير درعيه با محمد بن عبدالوهاب براي دعوت مسلمين به سوي اسلام جديد وهابي و براي قتال و جنگ و كشتن مسلمانان در راه خدا بيعت مي‌كند.[9] و اين حكومت با موضع‌گيري خاصي در برابر همه مسلمين به نحوي كه گويا پيامبري تازه و جديد در آنجا براي نجات مسلمين مبعوث گرديده است به اطراف و شهرهاي مجاور دعوت نامه فرستاد و كم‌كم با كشتارهاي بي‌رحمانة مسلمانان و با كمك‌ نيروهاي خارجي بالخصوص حكومت انگليس[10] در سرزمين عربستان گسترش پيدا كرده و در نهايت تمام جزيرة العرب در تحت سيطرة حكومت آل سعود در مي‌آيد. كه تا امروز اين حكومت در نسل‌ آل سعود همچنان ادامه دارد. و فرقه وهابيت و حكومت سعودي‌ها به نحوي درهم آميخته است كه وهابيت اصلاً در حكومت آل سعود تبلور پيدا كرده است و جداي از آن چيزي بنام وهابيت وجود ندارد.
3 . وهابيت و مذاهب اهل سنت:
الف) مذاهب كلامي و اعتقادي: اهل سنت در نصف اول از قرن دوم به دو فرقه كلامي تقسيم شدند. يكي فرقه اهل حديث كه در اعتقادات و احكام فقهي به ظواهر آيات و روايات تعبد داشتند و لذا براي خداوند تأمل به اعضاء و جوارح بوده و در ميان آنان مشبهه و مجسمه نيز پديد آمدند.
در مقابل اهل حديث، فرقه معتزله وجود داشت كه تعقّل و تفكّرگرا بودند. و اين دو فرقه دائماً در برابر هم قرار داشتند و با تغيير شرايط در دستگاه خلفأ عباسي گاهي اهل حديث از حمايت خلفاء برخوردار مي‌شد و گاهي معتزله با حمايت خلفاء تقويت شده و اهل حديث تضعيف مي‌گرديد.
[11] و از زمان متوكل عباسي تا زمان مقتدرعباسي شرايط به نفع اهل حديث بود و فرقه معتزله تحت فشار سخت قرار داشت تا اينكه ابوالحسن علي بن اسماعيل اشعري از اعتقاد اعتزالي خودش دست برداشته و با توبه و انابه در سلك اهل حديث داخل مي‌شود. و سپس درصدد اصلاح آن برمي‌آيد و در نتيجه اصلاحات او فرقه جديدي بنام فرقه اشعري پديدار مي‌شود.[12] و امروز اكثر اهل سنت از عقايد كلامي اشعري متابعت مي‌كنند. و فرقه‌هاي ديگر اهل سنت چندان در بين جامعه اهل سنت حضور ندارند. اهل سنت از جهت فقهي به چهار مذهب تقسيم شده است. كه عبارت‌اند از مذهب حنفي كه توسط ابوحنيفه نعمان بن ثابت پايه‌گذاري شده است و تمام پيروان اين مذهب در مسائل فقهي از فتاوي او تقليد مي‌كنند. و مذهب دوم مذهب شافعي است كه مفتي و مجتهد آن امام ابو عبدالله محمد بن ادريس شافعي است. و مذهب سوم كه با مرجعيت مالك بن انس بوجود آمده مذهب مالكي نام دارد. و مذهب چهارم مذهب حنبلي است كه امام و پيشواي اين مذهب احمد بن حنبل مي‌باشد.
اما فرقه وهابيت ولو از جمله اهل تسنن بشمار مي‌آيد و لكن هم در مسائل كلامي با فرقه‌هاي كلامي اختلاف دارد و هم در مسائل فقهي با مذاهب اربعه داراي اختلافات مي‌باشد. در مسائل توحيد با همه اهل سنت اعم از فرقه‌هاي كلامي و فقهي در تضاد بوده بلكه آنان توسط وهابيت بخاطر اعتقادشان به شفاعت، توسل به رسول الله و زيارت آن حضرت تكفير شده و جان و مال و ناموس آنها براي وهابيون حلال گرديده‌اند. قنوجي در اين رابطه مي‌گويد:‌در زمان ما اتباع عبدالوهاب كه از نجد سر در آورد و بر حرمين مسلط گرديدند و خودشان را منتسب به مذهب حنبلي مي‌كردند همه آنان اعتقاد بر اين دارند كه فقط آنان مسلمان هستند و غير آنها هر كسي مي‌خواهد باشد مشرك‌اند و با اين شعار كشتار اهل سنت و علماء آنها را مباح دانستند.
[13]
و هيچ كدام از مذاهب اهل سنت وهابي‌ها را در مذهب خودشان قبول ندارند ولو وهابيت خودشان را پيرو مذهب حنبلي مي‌دانند لكن حنبلي‌ها هم آنان را نمي پذيرند بلكه علماء مذاهب اربعه حكم به تكفير وهابيت صادر كرده‌اند. و حتي برادر محمد بن عبدالوهاب بنام شيخ سليمان بن عبدالوهاب كه خود حنبلي مذهب بوده است كتابي بر ردّ محمد بن عبدالوهاب بنام «الصواعق الالهيه في الرد علي الوهابية» نوشته است.
[14]
جهت اطلاعات بيشتر به منابع زير رجوع شود:
1 . وهابيان، تأليف علي اصغر فقيهي.
2 . اينست همان وهابيت، تأليف محمدجواد مغنيه.
3 . آئين وهابيت، تأليف آيت الله سبحاني.
4 . نقش استعمار در پيدايش وهابيت، تأليف رضا فتح ‌آبادي.

[1] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه بين السنة و الامامية، ص 211، بيروت انتشارات غدير، اول، 1418 ق.
[2] . فقيهي، علي اصغر، وهابيان، ص 19 و 20، انتشارات اسماعيليان، دوم، 1364 ش.
[3] . همان، ص 34، و الكثيري، سيد محمد،‌السلفيه بين اهل السنة و الاماميه، ص 235 ـ 239، بيروت، انتشارات الغدير، اول 1418 ق.
[4] . فقيهي، علي‌اصغر، وهابيان، ص 46، مؤسسه اسماعيليان، دوم، 1364 ش.
[5] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه بين اهل السنة و الاماميه، ص 303، بيروت، انتشارات الغدير،‌اول 1418 ق.
[6] . همان، ص 305 و سبحاني ‌جعفر، بحوث في الملل و النحل، ج 4 / 334،‌مؤسسه نشر اسلامي، سوم، 1414 ق.
[7] . مغنيه، محمد جواد، هذي هي الوهابية، ص 87، دارالحقيقة، دوم، 1414 ق.
[8] . همان،‌ص 88 ـ 90.
[9] . همان.
[10] . فتح آبادي، رضا، نقش استعمار در پيدايش وهابيت، ص 56، انتشارات روزنامه جمهوري اسلامي، اول 1375.
[11] . سبحاني،جعفر، بحوث في الملل و النحل، 2 / 5، مركز مديريت حوزه علميه قم، دوم 1411 ق.
[12] . همان، 2 / 22 ـ 23.
[13] . القنوجي، صديق بن حسن، ابجدالعلوم، 3 / 198،‌دارالكتب العلميه، 1998 م به نقل از حاشيه ابن عابدين.
[14] . الكثيري، سيد محمد، السلفيه، ص 339 ـ 341، بيروت، الغدير، اول 1418 ق.

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٤/۱٠/۱٥

 




۱۳۸٤/۱٠/۱٥

 




۱۳۸٤/۱٠/۱٥

 

 

بسم‌الله و بذكر حجه‌الله

لافَتي اِلّا عَلِي لاسَيْف اِلّا ذُوالْفَقار

السلام عليك يا اميرالمؤمنين

آقاجون، غدير در راهه و من دارم دلم رو آماده پذيرايي از اون مي‌كنم. داريم با بچه‌ها خودمون رو آماده جشن غدير مي‌كنيم. مي‌خوايم اگه خدا قبول كنه براتون جشن بگيريم. ولي آقاجون، تو اين دوران غيبت كه آقامون امام زمان عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف غمگين هستند و با ديدن صحنه‌هاي كربلا بر غمشون افزوده مي‌شه، ما چطور مي‌تونيم خوشحال باشيم. ولي آقاجون، خودتون فرموديد كه برپايي و شركت تو مراسم ائمه عليهم‌السلام  خيلي خيلي ثواب داره و بر ما تكليف كرديد بر اين امر. به خصوص تو اين دوراني كه وهابيون تبليغات وسيعي عليه تشيع مي‌كنند، بايد بيش از گذشته و تا اونجايي كه مي‌تونيم دين حقه‌ي اسلام ناب رو به همه بشناسونيم. پس آقاجون دست ياري به سوي خودتون دراز مي‌كنيم و از خودتون مدد مي‌خوايم.

اللهم عجل فرج وليّك

آمين

وعده‌ي ما پنجشنبه 29 ديماه 84

 

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




۱۳۸٤/۱/٢۱

 

 

امت عاشورايى

«عاشورا»در متن زندگى شيعه و در عمق باورهاى پاك او جريان داشته و«نهضت كربلا»،در طول چهارده قرن،با كوثرى زلال و عميق،سيراب كننده‏جانها بوده است.

هم اكنون نيز عاشورا،كانونى است كه ميليونها دايره ريز و درشت از ارزشها،احساسها، عاطفه‏ها،خردها و اراده‏ها بر گرد آن مى‏چرخد و پرگارى است كه‏عشق را ترسيم مى‏كند.

بى شك،محتواى آن حماسه عظيم و انگيزه‏ها و اهداف و درسهايش يك‏«فرهنگ‏»غنى و ناب و الهام بخش را تشكيل مى‏دهد و در حوزه وسيع تشيع ودلباختگان اهل بيت،كوچك و بزرگ و عالم و عامى،همواره با«فرهنگ عاشورا»

زيسته،رشد كرده و براى آن جان باخته‏اند،تا آنجا كه در آغاز تولد،كام نوزاد را باتربت‏سيد الشهدا«ع‏»و آب فرات بر مى‏دارند و هنگام خاكسپارى،تربت كربلاهمراه مرده مى‏گذارند و در فاصله ولادت تا مرگ هم به حسين بن على‏«ع‏»عشق‏مى‏ورزند و براى شهادتش اشك مى‏ريزند و اين مهر مقدس،با شير وارد جان‏مى‏شود و با جان به در مى‏رود. ضرورت كار در باره نهضت كربلا،تاكنون بسيار نوشته،سروده و تحقيق شده است وصاحبان فكر و قلم از زواياى مختلف و با ديدهاى گونه‏گون به اين حماسه‏نگريسته‏اند،بگونه‏اى كه مجموعه آثار مربوط به قيام كربلا و مسائل جنبى آن،كتابخانه عظيمى را تشكيل مى‏دهد،اما...همچنان زمينه و ميدان براى‏پژوهش و عرضه‏هاى جديد در اين باره باز است.بقول‏«صائب‏»:

يك عمر مى‏توان سخن از زلف يار گفت×در بند آن مباش كه مضمون نمانده است‏هدف از تدوين اين فرهنگنامه،آن بوده كه يك مجموعه يك جلدى،فشرده،دم دست و كار بردى،حاوى لازمترين دانستنيها پيرامون موضوعاتى‏كه به آن نهضت جاويد چه در عصر حادثه،چه زمانهاى پس از آن تا امروز مربوطمى‏شود،ارائه گردد.از اين رو مدخلهاى كتاب كه به ترتيب الفباست،اشخاص،گروهها،جاها،كتابها،اصطلاحات،سنتها،شعاير،تعاليم مكتبى و محورهاى‏ديگر را كه به نحوى در ارتباط با فرهنگ عاشوراست‏شامل مى‏شود.

در باره اغلب عنوانهاى اين فرهنگنامه مى‏توان مقاله مبسوط،حتى جزوه وكتاب نوشت-آنگونه كه نوشته‏اند-ليكن هدف اين بوده كه در حداقل عبارات ودور از شرح و بسط غير ضرورى و قلمفرسايى،مفيدترين آگاهيهاى لازم به‏خواننده داده شود.ناگفته نماند در برخى عناوين هم در منابع مختلف مطلب‏چندانى به دست نمى‏آيد،بخصوص پيرامون بعضى از شهداى كربلا.از اين روآگاهيهاى داده شده گاهى بسيار اندك و احيانا غير كافى است.

تدوين و ارائه يك دايرة المعارف كامل و شامل،كه به چندين مجلد قطوربالغ گردد،كار يك گروه،آن هم در چند سال و با امكانات پژوهشى گسترده است(همچنانكه طبق اطلاع نگارنده،برخى مراكز در تهران،قم و مشهد چنين‏انگيزه و انگاره‏اى دارند و به كار مشغولند)و سالها بايد انتظار كشيد تا آن تلاشهابه ثمر برسد و فيشها كتاب شود.

اگر در اين كتاب با برخى كاستيها روبرو شويد،آن را به حساب فردى بودن‏كار بگذاريد.در عين حال از تذكرات و پيشنهادهاى اهل نظر در تكميل اين مجموعه،مشتاقانه استقبال مى‏شود.

اميد مى‏رود اين اثر براى همه شيفتگان اهل بيت عصمت‏«ع‏»كه دل در گروعشق ابا عبد الله‏«ع‏»دارند و سر بر آستان ولاى او مى‏سايند،بويژه فرهنگيان،نسل جوان كتابخوان،مبلغان، سروران روحانى،مداحان و ذاكران،بسيجيان‏عاشورايى و امت‏حزب الله مفيد باشد.

نظام ارتباطى يكى از مزاياى اين فرهنگ نامه آن است كه در پايان اغلب مطالب مربوط به‏هر عنوان،با«فلش‏»به كلماتى ارجاع داده شده كه آنها در اين كتاب مورد بحث‏قرار گرفته است.با مراجعه به مدخلهاى مشابه و نزديك به هم يا مرتبط،مى‏توانيد اطلاعات بيشترى به دست آوريد.مثلا در آخر«اهل بيت‏»چنين آمده‏است‏«-عترت،بنى هاشم‏»و در آخر«تربت‏»آمده است: «-بوى سيب،تسبيح تربت،چاووش خوانى،فرات‏»كه به هر كدام از آنها مراجعه شود مطالبى‏مرتبط با موضوع تربت ديده مى‏شود.ايجاد اين‏«نظام ارتباطى‏»بين مدخلها،بهره ورى خواننده را از كتاب افزايش مى‏دهد.

مدخلهاى ارجاعى تعدادى از مدخلها نيز با فلش به مدخل ديگرى ارجاع داده شده است، مانند:

خون خداباب الحوائج‏پيروزى‏دفن اجساد شهداكه بايد مطلب را در عنوان دوم جستجو و مطالعه كرد.

منابع جنبى يكى از راههاى‏«ماخذ شناسى‏»در باره موضوعات مختلف،دقت در كتابنامه و فهرست منابعى است كه در پايان كتابها و مقالات يا در ذيل صفحات‏ارائه مى‏شود.در اين مجموعه،در پا نوشت صفحات علاوه بر ماخذ مطالب،گاهى كتابها و منابع ديگرى نشانى داده شده است كه براى علاقه‏مندان تحقيق‏و مطالعه بيشتر سودمند است.البته نام اين كتابها در فهرست منابع پايان‏كتاب،نيامده است،زيرا اغلب جنبه معرفى داشته نه آنكه چيزى از آنها نقل‏شده باشد،مثل آنچه در پاورقى مدخلهاى وقف،عبد الله بن عباس،فسادبنى اميه،كوفه، مدايح و مراثى،ادبيات عاشورا،اصحاب امام حسين‏«ع‏»و...آمده‏است.

فهرست موضوعى گرچه پيشنهاد برخى آن بود كه اين مجموعه،فصل فصل موضوع بندى وتنظيم شود،ولى به نظر رسيد ترتيب مطالب بر اساس الفبايى عنوانها،خواننده‏را زودتر به موضوع مورد نظر مى‏رساند.براى مطالعه و باز يافتن موضوعات‏خاص نيز،فهرستى از همه مدخلهاى مطرح شده در كتاب،در پايان آمده كه‏بصورت موضوعى تنظيم شده است. موضوعات آن فهرست اينهاست:اشخاص،موضوعات و مفاهيم،جاها و شهرها،ابزار و وسائل، حادثه‏ها،اشياء و پديده‏ها،اصطلاحات،كتابها،گروهها.

اميد است اين تلاش كوچك،مورد قبول خداوند و عنايت ابا عبد الله‏الحسين‏«ع‏»قرار گيرد و كمترين اداى دين به پيشگاه آن مولاى كريم و خدمتى‏ناچيز در مسير احياگرى نسبت به آن حماسه ماندگار و ترويج‏«فرهنگ عاشورا» به شمار آيد.

مجید رجبی

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]